معنی مسماه
5 بازدید
[ مُ سَمْ ما ] (ع ص) تأنيث مسمی. ناميدهشده. اسمگذاشتهشده (در زن). موسوم. مسمات. خواندهشده. و رجوع به مسمات و مسمی شود.[ مِ ] (ع اِ) پایتابه. (منتهی الارب ذيل مادهٔ س م و) (ناظم الاطباء). جورب. (اقرب الموارد) (نشوء اللغه). جوراب.
کلمات همقافیه با «مسماه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر