معنی مسما
9 بازدید
[ مُ سَمْ ما ] (اِ) نوعی غذا که با گوشت و بادنجان و جز آن تعبيه کنند. و آن اقسامی دارد مانند مسمای بادنجان، مسمای کدو و غيره. اين کلمه فارسی است و چنانکه بعضی گمان بردهاند، تصحيف و تحريف مسمّن عربی نيست. (يادداشت مرحوم دهخدا). نوعی از خورش که با پلاو (پلو) خورند. (ناظم الاطباء). نظير: مسمای آلو. مسمای بادنجان. مسمای جوجه. مسمای کدو.[ مُ سَمْ ما ] (ع ص) رسمالخطی از مسمی. ناميدهشده. خواندهشده. ملقب. (ناظم الاطباء): آسمان در حرم کعبه کبوتردار است که ز امنش به در کعبه مسما بينند. خاقانی (ديوان چ هند ص 20). و رجوع به مسمی شود.
کلمات همقافیه با «مسما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر