معنی مسلح

معنی مسلح

6 بازدید
[ مَ لَ ] (ع اِ)۱ مسلحه. (يادداشت‌ مرحوم دهخدا). ج، مَسالح. و رجوع به‌ مسلحه شود.
[ مُ سَ‌لْ لَ ] (ع ص) سلاح‌پوشيده و شمشيربسته. (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). مؤدی. (منتهی الارب). سلاح‌دار و صاحب‌سلاح. (آنندراج). باسلاح. بااسلحه. سلاح بر تن راست‌کرده. آن که سلاح دارد. باساز جنگ. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا). سلاح پوشيده و سلاح‌دار و کسی که‌ با خود آلت جنگ برمی‌دارد. (ناظم الاطباء). - صلح مسلح‌۲؛ دورهٔ 43سالهٔ بين سنوات‌ 1871-1914 م. که دولت‌های آلمان، فرانسه، روسيه، انگليس، ايتاليا و اتريش به‌ تقويت قوای نظامی خود می‌پرداختند و خود را برای جنگ آماده می‌نمودند. دولت فرانسه‌ در اين دوره بيش از ساير دول ملتهب و نگران‌ بود، خصوصاً برای پس گرفتن دو ناحيهٔ آلزاس و لورن از آلمان و نيز جبران معاهدهٔ فرانکفورت که در فوريهٔ سال 1871 م. بر اثر شکست ناپلئون سوم با آلمان بسته شده بود و نواحی آلزاس و لورن در اختيار آلمان قرار گرفته بود. - چشم مسلح؛ چشمی که با دوربين يا تلسکوپ يا عينک و مانند آن چيزی را مورد معاينه و مشاهده قرار دهد. - مسلح ساختن؛ آراستن با جنگ‌افزارها، چنانکه اسلحه‌دار کردن، قشونی را برای‌ جنگ آماده کردن و يا مردی را سلاح دادن. - مسلح شدن؛ اسلحه پوشيدن. سلاح‌ پوشيدن. آماده برای جنگ شدن. - مسلح کردن؛ مسلح ساختن. باسلاح‌ کردن. قشونی را برای جنگ ساز و برگ دادن. || توسعاً چيزی که با آلات و ادوات محکم‌ و قوی و دقيق مجهز و آماده شده. - بتون مسلح؛ بتونی که در داخل آن‌ ميله‌های آهنی جهت استحکام بيشتر بنا کار گذاشته باشند.
[ مَ لَ ] (اِخ) جائی است از اعمال‌ مدينه نزديک به غَمرَه. (از معجم البلدان): در ميان سنگلاخ مسلح و غمره ز شوق‌ خار و حنظل گلشکرهای صفاهان ديده‌اند. خاقانی. بر پانزده ميل از افيعيه تا مسلح در او برکه‌هاست و چاههاست... بر چهارده ميل از مسلح تا غمره در او برکه‌هاست و چاههاست‌ و بعضی ميقات را به مسلح شمارند. (نزهه القلوب چ ليدن مقالهٔ سوم ص‌168).

کلمات هم‌قافیه با «مسلح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید