معنی مسلاخ
5 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) پوست مار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (دهار). پوست مار چون بيفکند. (مهذب الاسماء). || پوست بز، يا عام است. (منتهی الارب). || پوست گوسفند چون بيرون کشند. (مهذب الاسماء). || پوست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (ص) خرمابن که غورهٔ آن نارسيده بريزد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خرما که خارهاش فروريزد. ج، مساليخ. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «مسلاخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر