معنی مسقوی
6 بازدید
[ مَ قَ ویی ] (ع ص) کشت آبخورده و کشت آبی، خلاف عدی. کشت دشتی که از باران آب خورد. (منتهی الارب). در مقابل مظمأی که آسمان آن را آبياری میکند. (از اقرب الموارد). کشت بر آب رود و کاريز. (مهذب الاسماء). کشت که آب رود و چشمه خورد. مسقاوی. مسقی. آبی. مقابل ديم و ديمی و مظمی. (يادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مسقوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر