معنی مسرور

معنی مسرور

7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ناف بریده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ناف زده. مقطوع السرة. یقال: وُلد الرسول (ص) مختوناً مسروراً. (امتاع الاسماع مقریزی). || فرِح. (اقرب الموارد). شاد. (آنندراج). شادکرده. (دهار). شادان. شادمان. شادمانه. خوشحال. منشرح. خوشوقت. خوش. تازه روی. خرم : یا راقد اللیل مسروراً بأوله ان الحوادث قد یطرقن اسحارا. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۲۴). ز پیش آنکه نشابور شد بدو مسرور پذیرش آمد فوجی بسان موج بحار. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۱). باغ چون جزع و راغ چون شبه را دل و جان غمگن است و مسرور است. مسعودسعد. اثر اصطناع پادشاه بر این کرامت هرچه شایعتر شد و من بنده بر آن مسرور و سرخ روی گشتم. (کلیله و دمنه). - مسرور شدن؛ شاد شدن. خوشحال شدن. شاد گشتن. - مسرور کردن؛ مسرت بخشیدن. شاد کردن. خوشحال ساختن. فرح بخشیدن. مسرت دادن : به زیارت و ادای تحیت روح پدر را مسرور کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۶).
[ مَ ] (اِخ) مکنی به ابوعبدالرحمان. رجوع به ابوعبدالرحمان شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن محمد طالقانی، مکنی به ابوالفضل. از شعرای دورهٔ آل سبکتکین بود که برخی از اشعار او را عوفی نقل کرده است. رجوع به لباب الالباب ج ۲ ص ۴۲ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مسرور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید