معنی مسرفی
5 بازدید
[ مُ رِ ] (حامص) مسرف بودن. اسراف کاری. اسراف کردن : قاضی اسراف می کند ور جور این همه مسرفی نمی شاید.خاقانی. و رجوع به مسرف شود.
کلمات همقافیه با «مسرفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر