معنی مسرج
5 بازدید
[ مُ سَ رْ رَ ] (ع ص) نیکوکرده و حسن بخشیده و بهجت یافته، و آن در شعر رؤبة «و فاحماً و مرسنا مسرجاً» می تواند به همین معنی باشد و یا به معنی چون شمشیر سریجی در دقت و استواری و یا به معنی چون سراج در برق و درخشش، اما مرسن به معنی بینی است با استعاره از مرسن اسب. || توفیق یافته و موافق. (از اقرب الموارد). رجوع به سریج شود. || زین کرده و شانه کرده. (ناظم الاطباء): مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک سر اسب مسرج بدو دهد. (تاریخ قم ص ۲۵). || دمل قرنیه. موسرج. دمل موسرج؛ دمل قرنیه . این معنی را مرحوم دهخدا برای لغت مومسرج در یادداشتی با علامت تردید در صحت ضبط لغت نوشته است.
کلمات همقافیه با «مسرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر