معنی مسر
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) کشیدن چیزی را و بیرون آوردن از تنگی. (از منتهی الارب). || به بدی مردمان شتافتن و سخن چینی نمودن و ورغلانیدن مردم را. (از اقرب الموارد).[ مُ سِ رر ] (ع ص) نعت فاعلی از اسرار. رجوع به اسرار شود. راز پوشیده کننده و پنهان نماینده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ظاهرکننده. (از منتهی الارب). || مسرورکننده. شادسازنده. (از اقرب الموارد).[ مَ سَ ] (ا) یخ را گویند و آن آبی باشد که در زمستان سخت منجمد شود و مانند بلور نماید. (برهان). اما ظاهراً مُصَحَّف هسر است. و رجوع به هسر شود.
کلمات همقافیه با «مسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر