معنی مسدود
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از سَدّ. رجوع به سد شود. || بازداشته شده. (از منتهی الارب). || استوار کرده و اصلاح نموده. || سدشده و بندشده و بسته شده. (ناظم الاطباء). گرفته. بسته. فراز. - مسدود شدن؛ سد شدن و بند شدن و بسته شدن. (ناظم الاطباء). گرفتن. گرفته شدن. - مسدود کردن؛ سد کردن و بند کردن و بستن. (ناظم الاطباء). گرفتن. برآوردن. استوار کردن راهی و رخنه ای و امثال آن را. || نزد اهل رمل، شکلی است که یک مرتبهٔ او زوج و باقی مراتبش فرد باشد، و آن مقابل مفتوح است که یک مرتبهٔ او فرد و باقی آن زوج باشد. و هر کدام از آنها به اول و دوم و سوم و چهارم تقسیم می شوند و از ترکیب آنها نبیره ها بدست می آید. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
کلمات همقافیه با «مسدود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر