معنی مسدم
7 بازدید
[ مُ سَ دْ دَ ] (ع ص، اِ) نعت مفعولی از تسدیم. رجوع به تسدیم شود. || ماء مسدم؛ آب ریزان. (از منتهی الارب). آب جوشان و فوران کننده. || آبی که گذشت زمان آن را تغییر داده باشد. (از اقرب الموارد). || جمل مسدم؛ شتر مهمل گذاشته و پشت ریش که پالان ننهند بر وی تا به شود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || فحل مسدم؛ گشن شهوت تیزشده به گشنی. (از منتهی الارب). شتر مست و هائج. (از اقرب الموارد). سدم. و رجوع به سدم شود. || گشنی که در میان شتران گذارند تا بانگ نماید و ماده شتران را آزمند گشنی کرده و سپس وی را از میان آنها بردارند اگر نسل وی بد باشد. (ناظم الاطباء). || گشن بسته دهن و یا بازداشته شده از گشنی. (ناظم الاطباء). گشن که دهان او را با دهان بند بسته باشند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مسدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر