معنی مسدد
8 بازدید
[ مُ سَ دْ دَ ] (ع ص) نعت مفعولی از تسدید. رجوع به تسدید شود. || راست و درست و استوار. (منتهی الارب). مُقوَّم. (اقرب الموارد). راست و درست گردانیده. - رأی مسدد؛ اندیشهٔ محکم و استوار: فاعل فعل تمام و قول مصدق والی عزم درست و رای مسدد.منوچهری. || مرد راستکار راست گفتار. (منتهی الارب). شخص توفیق یافته و به صواب در گفتار و کردار ارشاد شده. (از اقرب الموارد).[ مُ سَ دْ دِ ] (ع ص) نعت فاعلی از تسدید. رجوع به تسدید شود. || راست کنندهٔ نیزه و در طول نهنده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || موفق کننده و ارشادکننده کسی را به گفتار و کردار سداد و صواب. (از اقرب الموارد). || که سد کند. سده آرنده. بندنده. هر خلط کثیف که در هر تنگنای درونی تن راه بر سایر اخلاط ببندد. (یادداشت مرحوم دهخدا). در اصطلاح طب قدیم، دوای خشکی است که بسبب کثافت و یبوست آن یا بعلت پوشاندن منافذ، ایجاد سدد کند. (از کتاب دوم ابوعلی ص ۱۵۰). آنچه بسبب کثافت و یبوست در مجاری محتبس شده منع دفع مواد واجب الدفع کند مثل سفیداب، یا بسبب لزوجت باعث تسدید گردد مانند لعابها. (مخزن الادویة).
کلمات همقافیه با «مسدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر