معنی مسجل
5 بازدید
[ مُ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از اِسجال. رجوع به اِسجال شود.[ مُ جَ ] (ع ص) مباح از هر چیز. (منتهی الارب). بذل شده و مباح برای هر کس. (از اقرب الموارد): فعلناه و الدهر مسجل؛ کردیم آن را در حالی که احدی احدی را نمی ترسید. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ سَ جْ جَ ] (ع ص) عهد و پیمان نموده. (ناظم الاطباء). || سجل کرده شده. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به تسجیل شود: ای هیچ خطی نگشته ز اول بی حجت نام تو مسجل.نظامی. به مملوکی خطی دادم مسلسل به توقیع قزلشاهی مسجل.نظامی. نامه دو آمد ز دو ناموس گاه هر دو مسجل به دو بهرامشاه.نظامی. چنانک خاطر او میخواست آخر کرد [ قاضی ] و مکتوبی مسجل به ترکمان داد. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلن ص ۱۵۹). || ثابت و مدلل. (ناظم الاطباء). - مسجل شدن؛ ثابت شدن. مدلل گشتن. - || سجل کرده شدن : که چون نامهٔ حکم اسکندری. مسجل شد از وحی پیغمبری.نظامی. چو شد پرداخته در سلک اوراق مسجل شد به نام شاه آفاق.نظامی. - || مجاز شدن برای همه. (یادداشت مرحوم دهخدا). - مسجل کردن؛ ثابت نمودن. مدلل کردن. - || سجل کردن : کارداران ازل بر دولتش تا ابد فتوی مسجل کرده اند.خاقانی. به حرفی مسجل کنم نام او که ماند در این جنبش آرام او.نظامی. || آراسته و درست. (ناظم الاطباء).[ مُ سَ جْ جِ ] (ع ص) قاضی که سجل می نویسد و مهر می کند سند و حجت را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تسجیل شود.
کلمات همقافیه با «مسجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر