معنی مسجر
7 بازدید
[ مِ جَ ] (ع اِ) فروزینهٔ تنور. (منتهی الارب). وقود تنور. (از اقرب الموارد).[ مُ سَ جْ جَ ] (ع ص) نعت مفعولی از تسجیر. رجوع به تسجیر شود. || شَعر مسجر؛ موی فروهشته و مسترسل. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مسجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر