معنی مست گردیدن
5 بازدید
[ مَ گَ دَ ] (مص مرکب) مست شدن. مست گشتن. انتشاء. استنشاء. تنشی. خذم. نشوة. (از منتهی الارب). رجوع به مست گشتن شود. || معجب و متکبر و مغرور شدن. و رجوع به مست و مست گشتن و مست شدن شود.
کلمات همقافیه با «مست گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر