معنی مستوفز
4 بازدید
[ مُ تَ فِ ] (ع ص) بر سر پای و دروا نشیننده. (از منتهی الارب). آنکه در حال ایستادن و غیرمطمئن بنشیند. یا اینکه زانوی خود را بر زمین گذاشته سرینش بالا باشد. یا اینکه بر دو پای خود برخاسته باشد ولی هنوز راست نایستاده و آمادهٔ جهیدن باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به استیفاز شود. || آرام نگرفته. نامطمئن. در حال حرکت. نامهیا: واجب چنان کردی که... گفتمی تا او بر تخت ملک نشست اما نگفتم که هنوز این ملک چون مستوفزی بود. و روی به بلخ داشت. (تاریخ بیهقی ص ۸۸).
کلمات همقافیه با «مستوفز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فز» برای سرودن شعر