معنی مستوطن
5 بازدید
[ مُ تَ طِ ] (ع ص) وطن گیرنده بلد و شهری را. (از اقرب الموارد). جای باش سازنده. (از منتهی الارب). آنکه به وطن گرفته. آنکه وطن ساخته است جائی را. و رجوع به استیطان شود.
کلمات همقافیه با «مستوطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر