معنی مستوضح
6 بازدید
[ مُ تَ ضِ ] (ع ص) دست بالای چشم نهاده نگرندهٔ چیزی تا دیده شود. || آشکار کردن خواهنده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || راوی و مورخ. (ناظم الاطباء). رجوع به استیضاح شود.
کلمات همقافیه با «مستوضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر