معنی مستوصف
8 بازدید
[ مُ تَ صِ ] (ع ص) غلام که به حد خدمت رسیده باشد. || توصیف چیزی را خواهنده. || توصیف درمان خود خواهنده از طبیب. (از اقرب الموارد). رجوع به استیصاف شود.
کلمات همقافیه با «مستوصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر