معنی مستهام
10 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) سرگشته و آشفته و از جای رفته و رنجور از عشق. (منتهی الارب). سرگشته و حیران. (غیاث) (آنندراج). شیفته و ازجای رفته. عاشق خرد بشده : در آینهٔ عنایت صیقل شناخته زو قبله کرده و شده سرمست و مستهام. خاقانی. باد جهانت به کام کز ظفر تو کامهٔ صد جان مستهام برآمد.خاقانی. این نخواندی کالکلام ای مستهام فی شجون جره جرالکلام. مولوی (مثنوی). - قلب مستهام؛ دل شیفته و سرگشته از عشق. (منتهی الارب). - مستهام الفؤاد؛ از دست رفته دل. رجوع به استهامة شود.
کلمات همقافیه با «مستهام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر