معنی مستنیر
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) طلب روشنی کننده و نورجوینده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نورطلب. نورگیر. مقابل منیر. موجودات از نظر شیخ اشراق یا منیر هستند که خود منور غیر و متنور بالذات می باشند، و یا مستنیرند که از منیر بالذات کسب نور کنند اعم از نور حقیقی که وجود و کمال باشد و یا نور مجازی، چنانکه ماه از آفتاب نور مجازی گیرد و انوار طولیه و عرضیه از نورالانوار نور حقیقی گیرند. (از فرهنگ علوم عقلی). || در اصطلاح فیزیکی، جسمی را گویند که تا در معرض تابش نور از منبعی واقع نشود قابل رؤیت نباشد. || نورانی : گردنده و رونده به فرمان حکم اوست گردون مستدیر و مه و مهر مستنیر.سوزنی. آفتاب رنگ چهرهٔ ضمیر او را ثنا کرد جرم او شفاف و مستنیر از آن شد. (سندبادنامه ص ۱۲). کانچه می گوید رسول مستنیر مر مرا هست آن حقیقت در ضمیر. مولوی (مثنوی). || روشن. (از منتهی الارب). روشن شونده. (از اقرب الموارد). || غلبه کننده و ظفریابنده. (از اقرب الموارد). و رجوع به استنارة شود.
کلمات همقافیه با «مستنیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر