معنی مستنقا
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) مستنقی. پاکیزه. پاک : ز آنکه حلوا گرمی و صفرا کند سیلیش از خبث مستنقا کند. مولوی (مثنوی). رجوع به مستنقی شود.
کلمات همقافیه با «مستنقا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قا» برای سرودن شعر