معنی مستنجم
5 بازدید
[ مُ تَ جِ ] (ع ص) طلب روشنائی کننده. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به استنجام شود. || روشن. (غیاث) (آنندراج). تابیده و افروخته : دود پیوسته هم از هیزم بود کی ز آتشهای مستنجم بود.مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «مستنجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر