معنی مستملی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) مستملٍ. نعت فاعلی از استملاء. املاء پرسنده. و املاء خواهنده. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به استملاء شود.[ مُ تَ ] (اِخ) (الـ ...) ابراهیم بن احمد بلخی مستملی از فضلای قرن چهارم بلخ که به سال ۳۷۶ هـ . ق. درگذشته است. او راست: معجم الشیوخ. (از الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۲ از شذرات الذهب).[ مُ تَ ] (اِخ) (الـ ...) ابوابراهیم اسماعیل بن محمدبن عبداللََّه المستملی البخاری. او راست: شرح «التعرف لمذهب التصوف» از ابوبکربن ابی اسحاق محمدبن ابراهیم بن یعقوب البخاری الکلاباذی به فارسی.
کلمات همقافیه با «مستملی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر