معنی مستلزم
6 بازدید
[ مُ تَ زِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از استلزام. لازم شمرنده چیزی را. (از اقرب الموارد). لزوم خواهنده و لازم گیرنده. (آنندراج). رجوع به استلزام شود. || تقاضاکننده و طلب کننده و درخواست کننده. (ناظم الاطباء). خواهنده. خواهان: این نقشه مستلزم کوشش بسیار است. این کار مستلزم فلان کار است. این معنی مستلزم آن است که... || موجب و مسبب. || برآورنده و حاصل کننده. || پیداکننده. || سبب و جهت و علت و باعث. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مستلزم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر