معنی مستقة
5 بازدید
[ مُ تُ قَ / مُ تَ قَ ] (معرب، اِ) معرب مشتهٔ فارسی. پوستین درازآستین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المعرب جوالیقی): عن أنس بن مالک أن ملک الروم أهدی الی رسول اللََّه(ص) مستقة من سندس فلبسها رسول اللََّه(ص) فکأنی أنظر الی یدیها تذبذبان فبعث بها إلی جعفر فقال: ابعث بها الی اخیک النجاشی. (المعرب جوالیقی ص ۳۰۸). || آلتی که بدان چنگ و مانند آن نوازند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، مَساتِق.
کلمات همقافیه با «مستقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر