معنی مستقبح
4 بازدید
[ مُ تَ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استقباح. زشت و قبیح شمرنده. قبیح بیننده. ضد مستحسن. (از اقرب الموارد). رجوع به استقباح شود.[ مُ تَ بَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استقباح. زشت و قبیح شمرده شده. زشت دیده شده. ضد مستحسن. (از اقرب الموارد). زشت و بد. (آنندراج). زشت داشته. قبیح : یکی بر سر راهی مست خفته بود... عابدی در وی گذر کرد و در حالت مستقبح او نظر. (سعدی). - مستقبح الذکر؛ که ذکر آن قبیح باشد. که یادآوری آن زشت باشد.
کلمات همقافیه با «مستقبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر