معنی مستفرغ
11 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استفراغ. تهی نمایندهٔ معده از افزونیها. (از منتهی الارب). قی کننده. (از اقرب الموارد). آنکه قی می آورد. (ناظم الاطباء). شکوفه کننده. || آنکه نهایت کوشش و جهد خود برای انجام کاری به کار برد. (از اقرب الموارد).[ مُ تَ رَ ] (ع اِ) جای خالی کردن چیزها: مهندس کارخانه ایجاد و ابداع چون نهال پلید او را مستفرغ فضالات قاذورات فساد و مستودع اخلاط... (جهانگشای جوینی). و رجوع به استفراغ شود.
کلمات همقافیه با «مستفرغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رغ» برای سرودن شعر