معنی مستغانمی

معنی مستغانمی

5 بازدید
[ مُ تَ نِ ] (اِخ) احمدبن مصطفی علوی جزائری، فقیه و متصوف قرن چهاردهم هجری. تولد و وفات او در شهر مستغانم در الجزایر بوده است. او راست: المنح القدسیة، لباب العلم فی تفسیر سورة و النجم، مبادی ء التأیید، الابحاث العلویة فی الفلسفة الاسلامیة و غیره. تولد او به سال ۱۲۹۱ و درگذشتش در سال ۱۳۵۳ هـ . ق. بوده است. (از الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۴۳).
[ مُ تَ نِ ] (اِخ) قدوربن محمدبن سلیمان، فقیه قرن چهاردهم از اهالی مستغانم که ولایتی است در وهران. او را در حدود بیست تألیف است و به سال ۱۳۲۲ هـ . ق. درگذشته است. (از الاعلام زرکلی ج ۶ ص ۳۲ از تعریف الخلف).

کلمات هم‌قافیه با «مستغانمی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید