معنی مستغاث
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استغاثة. آنکه فریاد از او خواهند. (مهذب الاسماء). کسی که از او دادرسی خواهند. (غیاث) (آنندراج). آنکه بدو پناه برند. که فریاد ازو خواهند. طلب یاری کرده شده. مستعان و مستنصر. (اقرب الموارد). معول. معتمد. رجوع به استغاثة شود: عدل شاه مستعان ملهوفان، مستغاث مظلومان و مستمسک مهجوران است. (سندبادنامه ص ۱۱۲). از عقوق و تمرد پسر مستغاث شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۳). رؤوس آن اشیاع و وجوه آن اتباع از نایافت قوت و مسکهٔ زندگانی مستغاث کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶). شاه شار چون دید که کار از دست برفت مستغاث کرد و زنهار خواست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۴). تلخی هجر از ذکور و از اناث دور دار ای مجرمان را مستغاث. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۳۴۸). - مستغاث به؛ شخصی که از وی فریادرسی می خواهند. (ناظم الاطباء). مستعان. مستنصر. مستغاث. (اقرب الموارد). - مستغاث علیه؛ مدعی. (ناظم الاطباء). || (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء): از تو نوشند از ذکور و از اناث بی دریغی در عطا یا مستغاث. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «مستغاث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اث» برای سرودن شعر