معنی مستعمر
6 بازدید
[ مُ تَ مِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استعمار. آبادانی خواه. آنکه از کسی آباد کردن جایی را بخواهد. (اقرب الموارد). || استعمارکننده. رجوع به استعمار شود.[ مُ تَ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استعمار. رجوع به استعمار شود.
کلمات همقافیه با «مستعمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر