معنی مستعظم
6 بازدید
[ مُ تَ ظَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استعظام. بزرگ شمرده. (ناظم الاطباء). بزرگ و منکر شمرده شده. (اقرب الموارد). رجوع به استعظام شود: ابوالحسن عباد این حالت را به غایت مستعظم و بزرگ و ناموجه یافت. (تاریخ قم ص ۱۴۳). هرآنکس که بر حقیقت این واقف نمی بود انکار این رسم میکرد و مستعظم میداشت. (تاریخ قم ص ۱۵۶). عجم آن را مستعظم و مستکره شمردند. (تاریخ قم ص ۱۸۳).[ مُ تَ ظِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استعظام. متکبر. بزرگ و عظیم شمرنده چیزی را. (اقرب الموارد). رجوع به استعظام شود.
کلمات همقافیه با «مستعظم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظم» برای سرودن شعر