معنی مستعصم
4 بازدید
[ مُ تَ صِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استعصام. آنکه سخت می گیرد چیزی را و ضبط می کند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). مستمسک و چنگ درزننده به کسی یا به چیزی. (اقرب الموارد). - مستعصم باللََّه؛ چنگ درزننده و آویزنده و مستمسک به خداوند. رجوع به استعصام شود.[ مُ تَ صِ ] (اِخ) آخرین خلیفهٔ عباسی : آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین. سعدی. رجوع به مستعصم باللََّه شود.
کلمات همقافیه با «مستعصم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صم» برای سرودن شعر