معنی مستعجل

معنی مستعجل

5 بازدید
[ مُ تَ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استعجال. شتابنده و شتاب کننده. (غیاث). شتابان. (دهار). شتاب. بشتاب. عاجل. رجوع به استعجال شود: اگر سر پنجه بگشاید که عاشق می کشم شاید هزارش صید بگشاید به خون خویش مستعجل. سعدی. دیده باشی تشنه مستعجل بر آب جان به جانان همچنان مستعجل است. سعدی. کارها به صبر برآید و مستعجل به سر درآید. (گلستان). -پیک مستعجل؛ برید. (یادداشت مرحوم دهخدا). پیکی که در منزل ها توقف نکند و یا آنکه در هر منزل اسبی عوض کند تا زودتر به مقصد برسد. - دولت مستعجل؛ زودگذر: راستی خاتم فیروزهٔ بواسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. حافظ. || برانگیزاننده و تشویق کننده. (اقرب الموارد). || بر شتابی انگیزاننده و شتاباننده. (منتهی الارب). عجله خواهنده از کسی. (اقرب الموارد). || درگذرنده و پیشی گیرنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) بوزیدان. دارویی است که از مصر آرند و بجهت فربهی استعمال کنند. (برهان). بوزیدن که گیاهی است. (از الفاظ الادویه) (از اختیارات بدیعی). و رجوع به مستعجلة شود.

کلمات هم‌قافیه با «مستعجل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید