معنی مستطرف
5 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استطراف. آنکه نو می شمارد چیزی را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || آنکه از نو پیدا می کند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به استطراف شود.[ مُ تَ رَ ] (ع ص، اِ) نعت مفعولی از استطراف. آنکه خانه زاد و از نتایج صاحب خود نباشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هر گیاه که هنوز در غلاف خود باشد. || مال نو. || مستطرف الایام؛ اول زمانه: فعلته فی مستطرف الایام. (منتهی الارب). || طرفه و نوشمرده. || نویافته و پیداکرده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || خوش و شگفت دیده. (منتهی الارب). رجوع به استطراف شود.
کلمات همقافیه با «مستطرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر