معنی مستطاب
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استطابة. خوش آمده و پاک آمده و لذیذ. (غیاث) (آنندراج). خوش و نیکو و پسندیده و شایسته و خوش آیند. (ناظم الاطباء). پاکیزه. رجوع به استطابة شود: خیک اشکم گو بدر از موج آب گر بمیرم هست مرگم مستطاب. مولوی (مثنوی). گر قضا افکند ما را در عذاب کی رود آن طبع و خوی مستطاب. مولوی (مثنوی). - جناب مستطاب...؛ از القاب و عناوین بزرگان که در مخاطبه یا مکاتبه به کار بردندی. || خوشبوی. (یادداشت مرحوم دهخدا). || مهربان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مستطاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر