معنی مستضیء
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت فاعلی از استضاءة. نورخواهنده از چیزی. (اقرب الموارد). روشنی خواهنده. روشنی خواه : ضوء جان آمد نماید مستضی لازم و ملزوم و باقی مقتضی. مولوی (مثنوی). || مشورت کننده. (اقرب الموارد). رجوع به استضاءة شود.
کلمات همقافیه با «مستضیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر