معنی مستصفی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت فاعلی از استصفاء. آنکه خالص چیزی را گیرد. برگزیننده. (آنندراج). انتخاب کننده و برگزیننده و آنکه بر می گیرد بهترین جزء از چیزی را. (ناظم الاطباء). صفوه و خالص گیرنده و انتخاب کننده. (اقرب الموارد). || گیرندهٔ کل مال کسی. (آنندراج) (اقرب الموارد). آنکه می گیرد و برمیدارد همه را. (ناظم الاطباء). رجوع به استصفاء شود. || صفی و دوست خالص برشمرنده کسی را. (اقرب الموارد).[ مُ تَ فا ] (ع ص) نعت مفعولی از استصفاء. صاف کرده شده. (ناظم الاطباء). خالص کرده شده. || پاک شده از وجود و تصرف دشمن. بی منازع. مسخر. رجوع به استصفاء شود: تا نواحی لمغان که معمورترین ممالک او بود مستخلص کرد و مستصفی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰). ملک موروث از کدورت و مزاحمت اضداد مستصفی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۲). خوارزم مأمون را مستخلص و مستصفی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۲).
کلمات همقافیه با «مستصفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر