معنی مستشعر
5 بازدید
[ مُ تَ عِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استشعار. شعارپوشنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || پنهان در دل خود ترسنده. (غیاث). پنهان دارندهٔ ترس و بیم در دل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به استشعار شود: انتصب منصب آبائه الراشدین و قعد مقعد سلفه من الائمةالمهدیین فصلوات اللََّه علیهم أجمعین مستشعراً من قهر اللََّه تعالی فیما یسر و یعلن. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۱). وزیر پدرش از وی نفور شد و مستشعر و در باطن با اسکندر رومی یکی شد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۵۵). دوم آنک وزیر پدرش رشتین از این دارا مستشعر بود و اسکندر را دلیر گردانید. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۵۷). هرقل برگ ساخت و خروج کرد و شهر براز از اپرویز مستشعر بود و ولایت نگاه داشت و به جنگ رومیان برفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۴ و ۱۰۵). و همه حشم را مستشعر و نفور می داشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۷). از این اندیشه مستشعر شد و بی آرام گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۷). ابوعلی از بیستون بن تیجاسف و مخالصت او مستشعر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۵). ابوالحسین آگاه شد و مستشعر گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۳). ملک نوح با وزیر خویش عبداللََّه بن غریر مشورت کرد و او بسبب نسبتی که در مقدمه یاد کرده آمد مستشعر و هراسان بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۸). پدر خایف و مستشعر که نباید کی در گردابی افتد، یا نهنگی آهنگ او کند. (سندبادنامه ص ۱۱۵). در آن وقت سلطان از جانب خان ختای مستشعر بود. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مستشعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر