معنی مستشار
7 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استشارة. مشورت کرده شده یعنی آنکه با او مشورت کنند و از او صلاح پرسند. (غیاث) (آنندراج). کنکاش خواسته شده. کسی که از او طلب مشورت کنند. (ناظم الاطباء). مصلحت گذار. رای زن. رجوع به استشارة شود: گفت پیغمبر بکن ای رای زن مشورت کالمستشار مؤتمن. مولوی (مثنوی). مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن.حافظ. - امثال: المستشار مؤتمن (حدیث). با آنکه رای زنند خیانت نورزد. رای زننده استوار باشد. (امثال و حکم دهخدا). || در اصطلاح عدلیه و دادگستری، هر یک از اعضای اصلی دادگاههایی که بیش از یک تن آنها را اداره می کند. توضیح اینکه دادگاههایی که اعضای اصلی آن بیش از یک تن است از قبیل دادگاههای استان و دیوان عالی کشور و دیوان کیفر، اعضای دادگاه از یک رئیس و چند مستشار تشکیل می شوند که هر کدام بالتساوی حق یک رأی دارند و رأی اکثریت اعضا قابل اجرا است. || هر یک از اعضای شعب دیوان محاسبات. || کارآزموده و مطلع و ذوفنی که راهنمون شود در امری یا شغلی یا مسأله ای (چنانکه سالها پیش مستشاران بلژیکی که به اصلاح و آموزش مسائل گمرکی ایران آمدند و مستشاران سوئدی که به اصلاح و آموزش مسائل پلیسی گمارده شدند و مستشاران امریکائی که به امور مالی پرداختند).
کلمات همقافیه با «مستشار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر