معنی مستسعد
4 بازدید
[ مُ تَ عِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استسعاد. نیک بختی و سعادت جوینده. (غیاث) (آنندراج): که مستوجب فرقتت شد سه ماه این که مستسعد وصلتت شد سه ماه آن.انوری. || سعد و خوش یمن یابنده کسی را. (غیاث) (آنندراج). رجوع به استسعاد شود.[ مُ تَ عَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استسعاد. نیک بخت و مبارک و میمون و کامران. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بهره مند. رجوع به استسعاد شود: قیاصرهٔ روم به شرف ادراک خدمتش اگر مستسعد گشتندی... (جهانگشای جوینی). گر کسی می گفتشان کاین سو دوید تا از این اشجار مستسعد شوید. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «مستسعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر