معنی مسترق
4 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استراق. سرقت کننده. (اقرب الموارد). || آنکه مخفیانه گوش میدهد و استراق سمع می کند. (اقرب الموارد). پنهانی گوش دارنده سخن کسی را. (منتهی الارب). || منشی و کاتبی که برخی از محاسبات را مخفی بدارد و آشکار نکند. (اقرب الموارد). || ناقص ضعیف خلقت. || رجل مسترق العنق؛ کوتاه گردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به استراق شود.[ مُ تَ رَ ] (ع ص) نعت مفعولی از استراق. دزدیده شده. سرقت شده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به استراق شود.[ مُ تَ رِق ق ] (ع ص) نعت فاعلی از استرقاق. به بردگی گیرنده برده را. (اقرب الموارد). رجوع به استرقاق شود.[ مُ تَ رَق ق ] (ع ص) نعت مفعولی از استرقاق. به بندگی گرفته شده و اسیر کرده شده. (غیاث) (آنندراج). برده ای که او را به بردگی گرفته باشند. (اقرب الموارد). مملوک. رجوع به استرقاق شود: بندهٔ شهوت بتر نزدیک حق از غلام و بندگان مسترق.مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «مسترق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر