معنی مستدیم
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت فاعلی از استدامة. همیشه دارنده و درنگ نماینده. (آنندراج). همیشه. (ناظم الاطباء). درنگ کننده و یا دوام چیزی را خواهنده. (اقرب الموارد). رجوع به استدامة شود: عقاید ایشان بر آن مستقیم و مستدیم گشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۴). اولیاء دولت را بر حفظ مصالح آن ملک مستقیم و مستدیم بداشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۶). || نرمی کننده و آنکه نرمی می کند با غریم خود و بر رفق و مدارا مطالبهٔ حق خود را از وی می کند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || اوج گیرنده در هوا. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مستدیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر