معنی مستدل
4 بازدید
[ مُ تَ دِل ل ] (ع ص) نعت فاعلی از استدلال. طلب دلیل کننده. (غیاث) (آنندراج). استدلال کننده. دلیل جوینده. برهان خواه. رجوع به استدلال شود.[ مُ تَ دَل ل ] (ع ص) نعت مفعولی از استدلال. اثبات کرده شده با دلیل و برهان. (ناظم الاطباء): گل علم اعتقاد خاقانی است خارش از جهل مستدل منهید.خاقانی. و رجوع به استدلال شود.
کلمات همقافیه با «مستدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر