معنی مستدعی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) مستدعٍ. نعت فاعلی از استدعاء. درخواست کننده. (غیاث) (آنندراج). آنکه خواهش کند. خواهشمند. طلب کننده. خواهنده. خواستار. - مستدعی تمییز؛ فرجام خواه. (لغات فرهنگستان). - مستدعی شدن؛ درخواست کردن. خواهشمند شدن. - مستدعی گشتن (گردیدن)؛ درخواست کردن. استدعا کردن : متمکن گردانیدن سلطان حسین میرزا را بر سریر سلطنت ایران ملتمس و مستدعی گردید. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۱۸).[ مُ تَ عا ] (ع ص) نعت مفعولی از استدعاء. آنچه خواهش شده. درخواست شده. خواسته شده. استدعاشده. رجوع به استدعاء شود. - مستدعی علیه تمییز؛ فرجام خوانده. (لغات فرهنگستان).
کلمات همقافیه با «مستدعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر