معنی مستدرک

معنی مستدرک

5 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استدراک. رجوع به استدراک شود.
[ مُ تَ رَ ] (ع ص، اِ) نعت مفعولی از مصدر استدراک. ارادهٔ تدارک مافات شده به چیزی. جبران شده. تدارک شده. || غلط گرفته شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || رفع توهم شده. || ذیلی بر کتاب یا رساله یا مقاله که در آن برخی نکات شرح شود. || در فن استیفاء عبارت بود از تفاوتی که به هنگام مقابلهٔ نسخهٔ مشرف با نسخهٔ عامل بر اثر فوت یا غیبت کسی که محصول یا مزروعی باید عاید وی گردد، حاصل میگردیده است. و به عبارت دیگر چون کسی که باید از محصول یا مزروع بهره مند گردد در میان نبوده آنچه به وی تعلق می گرفته صرفهٔ پرداخت کننده می گردیده است و این بظاهر مستدرک نامیده می شده است. (تعلیقات نفثةالمصدور چ یزدگردی ص ۵۴۴). || عاید. - مستدرک شدن؛ عاید شدن. به مقام وصول رسیدن. رسیدن : غلات و خضریات در نوروز مستدرک و رسیده میشود. (تاریخ قم ص ۱۴۵). و رجوع به استدراک شود.

کلمات هم‌قافیه با «مستدرک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید