معنی مستخف
6 بازدید
[ مُ تَ خِ ف ف ] (ع ص) سبک شمرنده. (آنندراج) (اقرب الموارد). استخفاف کننده. خواردارنده. (آنندراج) (اقرب الموارد): این امیر مستخف است و حق خدمت نمی شناسد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۵۴ و چ فیاض ص ۸۶۶). و رجوع به استخفاف شود.[ مُ تَ خَ ف ف ] (ع ص) سبک داشته. سبک شمرده شده. || بی ارزش. پست : که مرا این علم آمد زان طرف نی ز شاگردی سحر مستخف. مولوی (مثنوی). فوقی آنجاست از روی شرف جای دور از صدر باشد مستخف. مولوی (مثنوی). و رجوع به استخفاف شود.[ مُ تَ فِنْ ] (ع ص) مستخفی. نعت فاعلی از مصدر استخفاء. رجوع به مستخفی و استخفاء شود. || مستتر. پنهان. پوشیده : {/Bسَوََاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ اَلْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سََارِبٌ بِالنَّهََارِ. ۱-۱۷۱۳:۱۰/}(قرآن ۱۳/۱۱).
کلمات همقافیه با «مستخف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خف» برای سرودن شعر