معنی مستخرج
8 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) بیرون آورنده. (غیاث) (آنندراج). رجوع به استخراج شود. || آنکه مأمور تعیین و وصول مالیات ارضی است. کهبد. گهبذ. جهبذ: تدبیر این باید ساخت که بزودی این چه خواسته آمده است راست کند تا حاجت نیاید که مستخرج فرستند و برات نویسند لشکر را و به عنف بستانند. (تاریخ بیهقی ص ۴۹۸). به مدد اصحاب دواوین و مستخرجان معاملات وصیت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۴). || آنکه تعیین بدهی و تفتیش دین دیوانی کسی کند: چون کار بر او سخت گشت مستخرج را مالی بداد کاندر پیش یوسف بن عمر بگوی که عبداللََّه جان بداد. مستخرج بگفت. گفت مرده پیش من آر تا ببینم، مستخرج بازگشت و او را بکشت و پیش یوسف عمر برد. (تاریخ سیستان). احمد و محمود پسر شهفور اندر پیش طاهر بودند... چون هر دو بیرون آمدند سپاه برخاستند... و هردو را بند کردند و به قلعه فرستادند و سیما لحیانی را بر ایشان مستخرج کردند و سیما محمد شهفور را اندر مطالبت بکشت پس از آنکه همه مال ایشان بستد. (تاریخ سیستان). مستخرج و عقابین و تازیانه و شکنجه ها آورده و جلاد آمده. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۸). بونصر مستخرج را و دیگر قوم را گفت یک ساعت این در توقف دارید. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۸). چنانچه اعتبار تمامت غمازان و مفسدان و مستخرجان گردد. از مجلس برنخاست تا توجیه وجوهات کرد از ده نفر مرد متمول توانگر. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۴).[ مُ تَ رَ ] (ع ص) بیرون آورده شده. (غیاث) (آنندراج). به در آورده شده. بیرون کرده شده. مشتق و منشعب شده : آنچه حال را در این موضع بیان خواهم کرد سه بحر است کی آن را از جملهٔ بحور دایرهٔ سریع می نهند یکی مستخرج از سبب دوم آن... (المعجم ص ۶۹). و رجوع به استخراج شود.
کلمات همقافیه با «مستخرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر