معنی مستخبر
6 بازدید
[ مُ تَ بِ ] (ع ص) خبرجوینده. (غیاث) (آنندراج). سؤال کننده از خبر. (اقرب الموارد). پرسنده. آگاهی پرس. خبرپرس. تفحص کننده. خبرگیرنده. - مستخبران احوال؛ پرسندگان احوال. (ناظم الاطباء). رجوع به استخبار شود.
کلمات همقافیه با «مستخبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر