معنی مستحکم
7 بازدید
[ مُ تَ کِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استحکام. استوارگردنده. (آنندراج). استحکام دارنده. بازل. استوار. محکم. متقن. سخت. متین. وزین. پایدار. پابرجا. رجوع به استحکام شود: هر چند در ازل رفته بود که وی پیغمبری خواهد بود [ موسی ] بدین ترحم که بکرد نبوت وی مستحکم تر شد. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۱). با او شرایط و عهود مستحکم رفتستی. (کلیله و دمنه). قواعد صداقت میان ایشان مستحکم تر شد. (کلیله و دمنه). لیکن در آن فکر که اگر توفیق باشد... آمرزش بر اطلاق مستحکم شود. (کلیله و دمنه). هر آنچه گفت همه گفت اوست مستحسن هر آنچه کرد همه کرد اوست مستحکم. سوزنی. اسباب قرابت که میان تو و مجدالدوله ابوطالب مستحکم است چنان اقتضا کند که به حفظ صلاح ملک و مراعات جانب او قیام نمائی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۴). اسباب مصافات و مبانی موالات میان هر دو پادشاه مستحکم شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۰۲). ابوعلی رسولی فرستاد به امیر سبکتکین و گفت همواره اسباب موافقت میان تو و پدرم مستحکم بوده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۳۱). شواهد سرایر ناصحان مشفق هر ساعت محکمتر و هر لحظه مستحکم تر است. (سندبادنامه). قوی و مستحکم گردانید. (سندبادنامه ص ۴). هیبت این عالم کم شود و جهل آن عامی مستحکم. (گلستان). مریدان به قوت ز طفلان کم اند مشایخ چو دیوار مستحکم اند. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «مستحکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر